تبليغاتX
تبليغات X
وب نوشت محمدرضا حیدری

وب نوشت محمدرضا حیدری GoogleA4.com

۱- در صورتیکه حرکت نقطه متحرک را تعقیب کنید تنها یک رنگ را می بینید - صورتی !!!

۲- حالا لحظاتی به علامت + که در وسط دایره قرار دارد خیره شوید . نقطه متحرک را پس از لحظاتی به رنگ سبز خواهید دید.

۳- حالا زمان بیشتری را بر روی علامت + تمرکز کنید پس از لحظاتی نقاط صورتی آهسته آهسته ناپدید خواهد شد.


 نتیجه : عجیب اینجاست که هیچ نقطه سبزی در این عکس در کار نیست و در واقع نقاط صورتی نیز ناپدید نمی شوند.

این دلیل محکمی است که بدانیم ما همیشه دنیای خارج را آنگونه که هست نمی بینیم ...

 نوشته شده در  پنجشنبه 30 مهر1388ساعت 11:57  توسط محمدرضا حیدری | لینک ثابت | 


دکتر هاست، هاست نامحدود، ثبت دامین، هاستینگ ویندوز و لینوکس


( این معما در سال 2002 توسط بیل گیتس برای انتخاب یک نفر از میان 100 داوطلب تائید شده طراحی شد)

دو اتاق در مجاورت هم قرار دارند. هر کدام یک در دارند ولی هیچکدام پنجره ندارند. درهایشان که بسته باشد درون اتاقها کاملا تاریک است. در یک اتاق سه چراغ برق به توانهای ۱۰۰، ۱۱۰ و ۱۲۰ وات و در اتاق دیگر سه کلید برق مثل هم وجود دارد.( لطفا به شکل زیر نگاه کنید) ما نمیدانیم کدام کلید کدام چراغ را روشن میکند( مثلا نمیدانیم آیا کلید وسطی مربوط است به چراغ وسطی یا به چراغهای دیگر اما بطور قطع میدانیم که هر کدام از کلید ها یکی از چراغها را روشن میکند. همچنین ترتیب چراغها را هم نمیدانیم ). شما معلومکنید که هر کلید مربوط به کدام چراغ است. برای اینکار و در شروع، شما باید در اتاق کلیدها باشید و کار را از آنجا شروع کنید. شما میتوانید هر چند مرتبه که بخواهید کلیدها را روشن و خاموش کنید. اما شما تنها هستید و نمیتوانید از کسی کمک بگیرید و هیچگونه وسیله ای هم خواه برقی خواه غیر برقی بهمراه ندارید و مهمتر از همه اینکه شما حق ندارید بیش از یکبار وارد اتاق چراغها شوید و وقتیکه وارد شدید و بیرون آمدید، دیگر نمیتوانید مجددا وارد آن اتاق بشوید.

این معما را بیل گیتس در سال 2002 طراحی کرد تا از بین 100 مهندس یکی را برای شرکتش انتخاب کند.
حال بفرمایید که هر کلید کدام چراغ را روشن می کند؟

اگر نتوانستید حل کنید به جواب آن در زیر مراجعه کنید.

I

I

I

I

I

I

I

I

یکی از کلید ها را روشن کنید و یکی دو دقیقه بعد آنرا خاموش نمایید. حالا کلید دیگری را روشن کنید و به اتاق چراغها بروید. چراغی که روشن است مربوط است به کلید دوم. دو چراغ دیگر را لمس کنید، آنکه گرم است مربوط است به کلید اول و البته آنکه سرد است مربوط است به کلید سوم است.
اگر شما نتوانستید این
 معما را حل کنید یقینا به این دلیل بوده است که به فیزیک معما که همانا حرارت تولید شده در چراغها است توجه نداشتید و فکر خود را متمرکز بر تناظر چراغها و کلیدها نمودید، راه حلی که هرگز شما را به جواب نخواهد رساند
توان چراغها هم هیچ ربطی به حل معما ندارد و فقط برای گمراه کردن شما در
 معما گنجانده شده است


 نوشته شده در  پنجشنبه 30 مهر1388ساعت 11:53  توسط محمدرضا حیدری | لینک ثابت | 


دکتر هاست، هاست نامحدود، ثبت دامین، هاستینگ ویندوز و لینوکس


Bookmark and Share چگونه یک زن خوشحال میشود؟

برای اینکه یک مرد بتونه یک زن رو خوشحال کنه، تنها باید:

1- یک دوست باشید 2- یک همدم باشد 3- یک عاشق باشید 4- یک برادر باشید 5- یک پدر باشید 6- یک استاد باشید  7- یک آشپز باشید 8- یک برق کار باشید 9- یک نجار باشید 10- یک لوله کش باشید 11- یک مکانیک باشید 12- یک دکوراتور باشید 13- یک متخصص مد باشید 14- یک روانشناس باشید 15- یک حشره کش باشید 16- یک التیام بخش باشید  17- یک شنونده خوب باشید 18- خیلی تمیز باشید 19- دلسوز باشید 18- ورزشکار باشید 19- صمیمی باشید 20- شجاع باشید 21- خلاق باشید 22- با ملاحظه باشید  23- محتاط باشید 24- بلند همت باشید 25- مستعد باشید 26- با جرات باشید 27- مصمم باشید 28- راستگو باشید 29- مورد اعتماد باشید 30- احساساتی باشید

بدون اینکه فراموش کنید که: 

31- ازش به بطور مرتب تعریف کنید 32- عاشق خرید باشید 33- درستکار باشید 34- پولدار باشید 35- بهش استرس وارد نکنی

36- به دخترهای دیگه نگاه نکنی 

و در همون لحظه باید:

37- کلی بهش توجه کنی، ولی به خود نه 38- بهش زمان زیادی بدی، مخصوصاً برای خودش 39- بهش فضای زیادی بدی، بدون اینکه نگران باشی که کجا میره 

و این خیلی مهم که:

40- هیچ وقت فراموش نکنی:

     * تولدش

     * سالگرد ازدواج

     * قول و قرارهایی که اون میزاره


چگونه یک مرد را خوشحال کنیم؟

فقط راحتش بزار!


 نوشته شده در  پنجشنبه 30 مهر1388ساعت 11:52  توسط محمدرضا حیدری | لینک ثابت | 


دکتر هاست، هاست نامحدود، ثبت دامین، هاستینگ ویندوز و لینوکس


پدر: دوست دارم با دختري به انتخاب من ازدواج کني 

پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم 

پدر: اما دختر مورد نظر من ، دختر بيل گيتس است 

پسر: آهان اگر اينطور است ، قبول است


پدر به نزد بيل گيتس مي رود و مي گويد: 

پدر: براي دخترت شوهري سراغ دارم 

بيل گيتس: اما براي دختر من هنوز خيلي زود است که ازدواج کند


پدر: اما اين مرد جوان قائم مقام مديرعامل بانک جهاني است 

بيل گيتس: اوه، که اينطور! در اين صورت قبول است


بالاخره پدر به ديدار مديرعامل بانک جهاني مي رود 

پدر: مرد جواني براي سمت قائم مقام مديرعامل سراغ دارم 

مديرعامل: اما من به اندازه کافي معاون دارم! 

پدر: اما اين مرد جوان داماد بيل گيتس است! 

مديرعامل: اوه، اگر اينطور است، باشد


و معامله به اين ترتيب انجام مي شود ................

نتيجه اخلاقي: حتي اگر چيزي نداشته باشيد باز هم مي توانيد 

چيزهايي بدست آوريد. اما بايد روش مثبتي برگزينيد!


 نوشته شده در  پنجشنبه 30 مهر1388ساعت 11:50  توسط محمدرضا حیدری | لینک ثابت | 


دکتر هاست، هاست نامحدود، ثبت دامین، هاستینگ ویندوز و لینوکس


بر طبق قانون جدید در کشور فنلاند، دسترسی به اینترنت پرسرعت تبدیل به یک حق قانونی برای ساکنین این کشور شده است. با اجرای این قانون از ماه جولای، تمام جمعیت ۵.۳ میلیونی این کشور به اینترنت با حداقل سرعت یک مگابیت در ثانیه دسترسی خواهد داشت.  
 
«لورا ویکونن» مشاور حقوقی وزارت حمل و نقل و ارتباطات فنلاند می گوید: سرعت یک مگابیت هدفی اولیه است. این کشور قصد دارد سرعت را تا سال ۲۰۱۵ صد برابر افزایش دهد و دسترسی را به ۱۰۰ مگابیت در ثانیه برساند.  
 
هم اکنون حدود ۹۵ درصد جمعیت این کشور به اینترنت دسترسی دارد. اما این قانون سبب می شود که اینترنت پر سرعت حتی در نقاط روستایی این کشور نیز در دسترس قرار بگیرد.  
 
سازمان ملل در حال تقویت این نگاه است که به اینترنت به عنوان بخشی از حقوق بشری نگاه شود. قبلا یک دادگاه عالی در فرانسه دسترسی به اینترنت را به عنوان یکی از حقوق بشر اعلام کرد. کشورهای مختلفی هم حق دسترسی به شبکه جهانی را به عنوان یک قانون تصویب کرده اند. اما فنلاند نخستین کشوری در جهان است که علاوه بر تصویب قانون برای دسترسی به اینترنت، حداقل سرعت یک مگابیت درثانیه را هم به عنوان کمترین سرعت دسترسی اعلام نموده است.  

منبع: سی ان ان

http://www.cnn.com/2009/TECH/10/15/finland.internet.rights/index.html

 نوشته شده در  شنبه 25 مهر1388ساعت 2:26  توسط محمدرضا حیدری | لینک ثابت | 


دکتر هاست، هاست نامحدود، ثبت دامین، هاستینگ ویندوز و لینوکس


Bookmark and Share امتحان ارزیابی

پسر كوچكي وارد مغازه اي شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد و بر روي جعبه رفت تا دستش به دكمه هاي تلفن برسد و شروع كرد به گرفتن شماره.

مغازه دار متوجه پسر بود و به مكالماتش گوش مي داد.

پسرك پرسيد: خانم، مي توانم خواهش كنم كوتاه كردن چمن هاي حياط خانه تان را به من بسپاريد؟

زن پاسخ داد: كسي هست كه اين كار را برايم انجام مي دهد !

پسرك گفت: خانم، من اين كار را با نصف قيمتي كه او مي دهد انجام خواهم داد!

زن در جوابش گفت كه از كار اين فرد كاملا راضي است.

پسرك بيشتر اصرار كرد و پيشنهاد داد: خانم، من پياده رو و جدول جلوي خانه را هم برايتان جارو مي كنم. در اين صورت شما در يكشنبه زيباترين چمن را در كل شهر خواهيد داشت.

مجددا زن پاسخش منفي بود.

پسرك در حالي كه لبخندي بر لب داشت، گوشي را گذاشت.

مغازه دار كه به صحبت هاي او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: پسر...، از رفتارت خوشم آمد؛ به خاطر اينكه روحيه خاص و خوبي داري دوست دارم كاري به تو بدهم.

پسر جواب داد: نه ممنون، من فقط داشتم عملكردم را مي سنجيدم. من همان كسي هستم كه براي اين خانم كار مي كند


 نوشته شده در  جمعه 24 مهر1388ساعت 18:51  توسط محمدرضا حیدری | لینک ثابت | 


دکتر هاست، هاست نامحدود، ثبت دامین، هاستینگ ویندوز و لینوکس


Bookmark and Share چشم ها را باید شست!

زن ومردجوانی به محله جدیدی اسبا‌ب‌کشی کردند.

روزبعد ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که همسایه‌اش درحال آویزان کردن رخت‌های شسته است و گفت: لباس‌ها چندان تمیز نیست. انگار نمی‌داند چطور لباس بشوید.

احتمالا باید پودر لباس‌شویی بهتری بخرد.همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت. هربار که زن همسایه لباس‌های شسته‌اش را برای خشک شدن آویزان می‌کرد،زن جوان همان حرف را تکرار می‌کرد تا اینکه حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لباس‌های تمیز روی بندرخت تعجب کردوبه همسرش گفت: "یاد گرفته چطور لباس بشوید. مانده‌ام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده.."

مرد پاسخ داد: من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجره‌هایمان را تمیز کردم!

زندگی هم همینطور است.وقتی که رفتار دیگران رامشاهده می‌کنیم، آنچه می‌بینیم به درجه شفافیت پنجره‌ای که از آن مشغول نگاه ‌کردن هستیم بستگی دارد. قبل از هرگونه انتقادی،بد نیست توجه کنیم به اینکه خوددر آن لحظه چه ذهنیتی داریم و از خودمان بپرسیم آیا آمادگی آن را داریم که به‌ جای قضاوت کردن فردی که می‌بینیم، در پی دیدن جنبه‌های مثبت او باشیم


 نوشته شده در  جمعه 24 مهر1388ساعت 18:50  توسط محمدرضا حیدری | لینک ثابت | 


دکتر هاست، هاست نامحدود، ثبت دامین، هاستینگ ویندوز و لینوکس


Bookmark and Share بيسکويت

 زني در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود. چون هنوز چند ساعت به پروازش باقي مانده بود، تصميم گرفت براي گذراندن وقت کتابي خريداري کند. او يک بسته بيسکوئيت نيز خريد.

او برروي يک صندلي دسته‌دار نشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد...

در کنار او يک بسته بيسکويت بود و مردي در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه مي‌خواند.

وقتي که او نخستين بيسکويت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم يک بيسکويت برداشت و خورد. او خيلي عصباني شد ولي چيزي نگفت.

پيش خود فکر کرد: «بهتر است ناراحت نشوم. شايد اشتباه کرده باشد»

ولي اين ماجرا تکرار شد. هر بار که او يک بيسکويت برمي‌داشت، آن مرد هم همين کار را مي‌کرد. اين کار او را حسابي عصباني کرده بود ولي نمي‌خواست واکنش نشان دهد.

وقتي که تنها يک بيسکويت باقي مانده بود، پيش خود فکر کرد: «حالا ببينم اين مرد بي‌ادب چکار خواهد کرد؟»

مرد آخرين بيسکويت را نصف کرد و نصفش را خورد.

اين ديگر خيلي پررويي مي‌خواست!

او حسابي عصباني شده بود.

در اين هنگام بلندگوي فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپيماست. آن زن کتابش را بست، چيزهايش را جمع و جور کرد و با نگاه تندي که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت ورودي اعلام شده رفت. وقتي داخل هواپيما روي صندلي‌اش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا عينکش را داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب ديد که جعبه ي بيسکويتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده!

خيلي شرمنده شد!! از خودش بدش آمد... يادش رفته بود که بيسکويتي که خريده بود را داخل ساکش گذاشته بود.

آن مرد بيسکويت‌هايش را با او تقسيم کرده بود، بدون آن که عصباني و برآشفته شده باشد.


 نوشته شده در  جمعه 24 مهر1388ساعت 18:46  توسط محمدرضا حیدری | لینک ثابت | 


دکتر هاست، هاست نامحدود، ثبت دامین، هاستینگ ویندوز و لینوکس


چوپاني گله را به صحرا برد به درخت گردوي تنومندي رسيد.

از آن بالا رفت و به چيدن گردو مشغول شد كه ناگهان گردباد سختي در گرفت.

خواست فرود آيد، ترسيد. باد شاخه اي را كه چوپان روي آن بود به اين طرف و آن طرف مي برد.

ديد نزديك است كه بيفتد و دست و پايش بشكند.

در حال مستاصل شد...

از دور بقعه امامزاده اي را ديد و گفت:

اي امام زاده گله ام نذر تو، از درخت سالم پايين بيايم.

قدري باد ساكت شد و چوپان به شاخه قوي تري دست زد و جاي پايي پيدا كرده و خود را محكم گرفت.

گفت:

اي امام زاده خدا راضي نمي شود كه زن و بچه من بيچاره از تنگي و خواري بميرند و تو همه گله را صاحب شوي.

نصف گله را به تو مي دهم و نصفي هم براي خودم....

قدري پايين تر آمد.

وقتي كه نزديك تنه درخت رسيد گفت:

اي امام زاده نصف گله را چطور نگهداري مي كني؟

آنهار ا خودم نگهداري مي كنم در عوض كشك و پشم نصف گله را به تو مي دهم.

وقتي كمي پايين تر آمد گفت:

بالاخره چوپان هم كه بي مزد نمي شود كشكش مال تو، پشمش مال من به عنوان دستمزد.

وقتي باقي تنه را سُرخورد و پايش به زمين رسيد نگاهي به گنبد امامزاده انداخت و گفت:

مرد حسابي چه كشكي چه پشمي؟

ما از هول خودمان يك غلطي كرديم

غلط زيادي كه جريمه ندارد.

كتاب كوچه/ احمد شاملو


 نوشته شده در  جمعه 24 مهر1388ساعت 18:44  توسط محمدرضا حیدری | لینک ثابت | 


دکتر هاست، هاست نامحدود، ثبت دامین، هاستینگ ویندوز و لینوکس


 نوشته شده در  سه شنبه 21 مهر1388ساعت 19:31  توسط محمدرضا حیدری | لینک ثابت | 


دکتر هاست، هاست نامحدود، ثبت دامین، هاستینگ ویندوز و لینوکس


Bookmark and Share زرنگ ترین پیرزن دنیا!

يک روز خانم مسني با يک کيف پر از پول به يکي از شعب بزرگترين بانک کانادا مراجعه نمود و حسابي با موجودي 1 ميليون دلار افتتاح کرد . سپس به رئيس شعبه گفت به دلايلي مايل است شخصاً مدير عامل آن بانک را ملاقات کند . و طبيعتاً به خاطر مبلغ هنگفتي که سپرده گذاري کرده بود ، تقاضاي او مورد پذيرش قرار گرفت . قرار ملاقاتي با مدير عامل بانک براي آن خانم ترتيب داده شد .

پيرزن در روز تعيين شده به ساختمان مرکزي بانک رفت و به دفتر مدير عامل راهنمائي شد . مدير عامل به گرمي به او خوشامد گفت و ديري نگذشت که آن دو سرگرم گپ زدن پيرامون موضوعات متنوعي شدند . تا آنکه صحبت به حساب بانکي پيرزن رسيد و مدير عامل با کنجکاوي پرسيد راستي اين پول زياد داستانش چيست آيا به تازگي به شما ارث رسيده است . زن در پاسخ گفت خير ، اين پول را با پرداختن به سرگرمي مورد علاقه ام که همانا شرط بندي است ، پس انداز کرده ام . پيرزن ادامه داد و از آنجائي که اين کار براي من به عادت بدل شده است ، مايلم از اين فرصت استفاده کنم و شرط ببندم که شما شکم داريد !

مرد مدير عامل که اندامي لاغر و نحيف داشت با شنيدن آن پيشنهاد بي اختيار به خنده افتاد و مشتاقانه پرسيد مثلاً سر چه مقدار پول . زن پاسخ داد : بيست هزار دلار و اگر موافق هستيد ، من فردا ساعت ده صبح با وکيلم در دفتر شما حاضر خواهم شد تا در حضور او شرط بندي مان را رسمي کنيم و سپس ببينيم چه کسي برنده است . مرد مدير عامل پذيرفت و از منشي خود خواست تا براي فردا ساعت ده صبح برنامه اي برايش نگذارد .

روز بعد درست سر ساعت ده صبح آن خانم به همراه مردي که ظاهراً وکيلش بود در محل دفتر مدير عامل حضور يافت .

پيرزن بسيار محترمانه از مرد مدير عامل خواست کرد که در صورت امکان پيراهن و زير پيراهن خود را از تن به در آورد .

مرد مدير عامل که مشتاق بود ببيند سرانجام آن جريان به کجا ختم مي شود ، با لبخندي که بر لب داشت به درخواست پيرزن عمل کرد .

وکيل پيرزن با ديدن آن صحنه عصباني و آشفته حال شد . مرد مدير عامل که پريشاني او را ديد ، با تعجب از پير زن علت را جويا شد .

پيرزن پاسخ داد : من با اين مرد سر يکصد هزار دلار شرط بسته بودم که کاري خواهم کرد تا مدير عامل بزرگترين بانک کانادا در پيش چشمان ما پيراهن و زير پيراهن خود را از تن بيرون کند !

 نوشته شده در  جمعه 17 مهر1388ساعت 7:46  توسط محمدرضا حیدری | لینک ثابت | 


دکتر هاست، هاست نامحدود، ثبت دامین، هاستینگ ویندوز و لینوکس


تا کی؟

تا کی میخوای تو بارونا اشکاتو پنهون بکنی

تا کی قراره تو دلت شعرای غمگین بخونی

آتیش عشقت به تن نحیف و رنجورت زده

خاکسترا رو پس بزن خاکسترای غم زده

سرزنده باش آتیش بزن به حسرت توی دلت

اسم امیدو حک بکن با یه لبخند روی دلت

حالا که خورشید نداری ستاره هارو پس نزن

زخمی که مونده رو دلت کهنه شده بش دس نزن

 نوشته شده در  شنبه 11 مهر1388ساعت 0:24  توسط محمدرضا حیدری | لینک ثابت | 


دکتر هاست، هاست نامحدود، ثبت دامین، هاستینگ ویندوز و لینوکس


Bookmark and Share هیزم شکن و فرشته

روزی، وقتی هیزم شكنی مشغول قطع كردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود، تبرش افتاد تو رودخونه.

وقتی در حال گریه كردن بود یه فرشته اومد و ازش پرسید: چرا گریه می كنی؟

هیزم شكن گفت كه تبرم توی رودخونه افتاده. فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت. " آیا این تبر توست؟" هیزم شكن جواب داد: " نه.

فرشته دوباره به زیر آب رفت و این بار با یه تبر نقره ای برگشت و پرسید كه آیا این تبر توست؟ دوباره، هیزم شكن جواب داد: نه

فرشته باز هم به زیر آب رفت و این بار با یه تبر آهنی برگشت و پرسید آیا این تبر توست؟

جواب داد: آره. فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به او داد و هیزم شكن خوشحال روانه خونه شد. یه روز وقتی داشت با زنش كنار رودخونه راه می رفت زنش افتاد توی آب.

هیزم شكن داشت گریه می كرد كه فرشته باز هم اومد و پرسید كه چرا گریه می كنی؟

اوه فرشته، زنم افتاده توی آب

فرشته رفت زیر آب و با جنیفر لوپز برگشت و پرسید: زنت اینه؟

هیزم شكن فریاد زد" آره "

فرشته عصبانی شد. " تو تقلب كردی، این نامردیه"

هیزم شكن جواب داد: اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. میدوونی، اگه به جنیفر لوپز " نه" میگفتم تو میرفتی و با آنجلینا جولی می اومدی و باز هم اگه به آنجلینا جولی "نه" میگفتم تو میرفتی و با زن خودم می اومدی و من هم میگفتم آره. اونوقت تو هر سه تا رو به من می دادی اما فرشته، من یه آدم فقیرم و توانایی نگهداری سه تا زن رو ندارم، و به همین دلیل بود كه این بار گفتم آره...


 نوشته شده در  سه شنبه 7 مهر1388ساعت 8:40  توسط محمدرضا حیدری | لینک ثابت | 


دکتر هاست، هاست نامحدود، ثبت دامین، هاستینگ ویندوز و لینوکس


تازه ترین مطالب وبلاگ

- حکایت مرد و چاه!
- قضاوت زود هنگام (داستان کوتاه و زیبا)
- یک مطلب طنز (ترک، لر، آبادانی، شیرازی و ...)
- 19 راهکار برای افزایش عمر
- حقیقت وارونه
- منافات سیگار کشیدن و دعا کردن!
- زیبا ترین تصاویر سال 2009 (منتخب جهانی)
- بهشت و جهنم ایرانی ها!!!
- 4داستان کوتاه کوتاه، زیبای زیبا
- پیرمرد بوالهوس 18+
- فرشته ها زن هستند!
- مواظب موبایلتون باشید!!!
- ماجرای دختر رقاصه و دوست پسراش 18+
- دوست مونث، دوست مذکر! 18+
- یک ماجرای اخلاقی 18+
- خودفروشی نکنید! 18+
- داستان کشیش و راهبه 18+
- از غول چراغ جادو چه خواسته ای دارید؟
- آقای اوباما، شما؟!
- خاک بر سر ملتی که تو نخست وزیرش باشی
- خوشبختی و گروه 99
- وبلاگ بساز، لپ تاپ ببر
- بهشت و جهنم!
- وب سایت برای ارائه خدمات مذهبی به کاربران اینترنت
- ...
- بازی شگفت انگیز مغز را ببینید
- یک معمای بسیار سخت برای سنجش هوش
- چگونه یک زن خوشحال میشود؟
- ماجرای ازدواج دختر بیل گیتش با ...
- قانون جدید: اینترنت با سرعت یک مگابیت برای تمام مردم کشور

عناوین تمام نوشته های وبلاگ
با عضویت در خبرنامه سایت از آخرین مطالب خواندنی آن از طریق ایمیل مطلع شوید!





Powered by GoogleA4.com




پاسخ به احکام (آنلاین)


استخاره اینترنتی


مشاوره اینترنتی


این وبلاگ جهت انجام یکسری آزمایش های اینترنتی راه اندازی شده است و هیچ اعتبار دیگری ندارد.

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

پیوندهای روزانه

فرمانداری ویژه کاشان
امامزادگان هاشم ابن علی(ع) و فاطمه بنت عسکری(س)
استخاره اینترنتی
ویژه نامه رحلت آیت الله بهجت
دانلود Portable Google Chrome
محمدرضا حیدری
سیستم عامل آنلاین - رایگان
هاست نامحدود و ارزان
آرشیو پیوندهای روزانه

نوشته های پیشین

- آذر 1388
- آبان 1388
- مهر 1388
- خرداد 1388
- فروردین 1388
- اسفند 1387
- بهمن 1387
- دی 1387
- آذر 1387
- آبان 1387
- مهر 1387
- شهریور 1387
- مرداد 1387
- تیر 1387
- خرداد 1387
- دی 1386
- آذر 1386
- آبان 1386
- مهر 1386
- مرداد 1386
- تیر 1386
- خرداد 1386
- اردیبهشت 1386
- دی 1385
- آبان 1385
- تیر 1385
- خرداد 1385
- اردیبهشت 1385
- فروردین 1385
- خرداد 1383
- آبان 1381
- فروردین 1381

پیوندها

- محمدرضا حیدری
- هفته نامه همشهری جوان
- بزرگترین آرشیو اینترنتی
- یک سیستم عامل آنلاین - رایگان برای شما
- هاست نامحدود با قیمت باورنکردنی
- ارزان ترین اکانت های رپیدشیر در ایران
- فرمانداری ویژه کاشان
- مهندس محمدعلی یوسفی
- استخاره اینترنتی

کلیه حقوق این وب سایت محفوظ میباشد.